نينوا معبر انتظار / صادق سهرابى

«فرهنگ عاشورا» ، پيوندى عميق و ارتباطى ناگسستنى با «فرهنگ انتظار» دارد. واقعه عاشورا، زمينه‏ساز و مقدمه ظهور امام عصر (عج) است و معارف و حكمت‏هاى جاودان آن، در «ظهور مهدى موعود» متجلى است. با بررسى و دقت، در حديث قدسى «زيارت عاشورا» و «زيارات مربوط به امام زمان (عج)، در مى‏يابيم كه «نينوا» ، معبر «انتظاراست‏» ; يعنى، براى رسيدن به ظهور مهدى موعود، بايد از گذرگاه كربلا عبور كنيم. زيارت عاشورا نيز در واقع، تحليلى براى معبر بودن نينوا براى انتظار است. درس‏ها و پيام‏هاى عاشورا، چراغ‏هاى فرا راه شيعيان است تا با ديدى روشن و بصيرتى افزون، منتظر «ظهور» باشند و آماده قيام و مبارزه شوند. «السلام عليك يا ثار الله و ابن ثاره و الوتر الموتور; (1) سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خونش، واى تنهاى رها شده‏» حسين عليه السلام، خون خدا است كه در «عاشورا» به جوشش در آمد و به شريان تاريخ انسان و اسلام، حركت و حيات بخشيد. اين خون خدا از دشت گلگون نينوا، قلب‏هاى مؤمنان و عاشقان را به تپش درآورد و چنان آتش و شررى به جان‏ها زد كه هرگز سردى و خاموشى نخواهد داشت:



«ان لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين لاتبرد ابدا» (2) .



اين رود جارى خون خدا، از آن دشت‏خونبار، براى هميشه قلب تاريخ را سيراب، زنده و متحرك خواهد ساخت و هرگز نخواهد گذاشت جهل و نادانى‏ها - هر چند مدرن - و حيرت در ضلالت و گمراهى، بندگان خدا را نابود سازد; بلكه سرور شهيدان تاريخ، جان خويش را در راه خدا بذل و بخشش كرد; تا بندگان او را از تمامى جهالت‏ها و سرگردانى‏ها رهايى بخشد:



«و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلالة‏» (3) .



و اين شور آفرينى آن اسوه عشق و آزادگى، هيچ خاموشى ندارد و اين حرارت حسينى، سرد يا منحرف نمى‏شود. دشمنان او، بارگاه نورانى‏اش را تخريب كردند و قبر مطهرش را به آب بستند; زائرانش را شهيد كردند و دست و پاى آنان را بريدند ... ولى نتوانستند اين «گرمى و عشق‏» و «شور و شعور» را از بين ببرند.



اين شعله عشق و مشعل رهنماى تاريخ، جريان خود را در نهضت‏ها و انقلاب‏هاى دينى - به خصوص در انقلاب اسلامى ايران به خوبى نشان داده است و مى‏رود تا حسينيان با فريادهاى



«اين الطالب بدم المقتول بكربلا»



نداى امام حسين عليه السلام را پاسخ دهند و به جهانيان بنمايانند كه ديگر سيدالشهدا عليه السلام تنها نيست.



«سلام بر تو و بر ارواحى كه به آستان تو فرود آمده، و با تو دفن شدند; سلام و درود خدا از جانب من بر همه شما باد; سلامى پيوسته و هميشه تا زمانى كه باقى هستم و تا زمانى كه شب و روز باقى است. سلامى به فراخناى هستى و پهناى تاريخ‏» .



اين «سلام‏» ، زبان «گويا و ترجمان‏» همان حرارتى است كه در دل‏ها افكنده‏اى و آتشى است كه از عمق وجودمان شعله مى‏كشد.



سلام ما، معرفت‏به جايگاه والا و رفيع شما و محبتى سرشار از عشق به شما است و فرياد معرفت و محبت‏به شما است كه «اسوه همه پاكى‏ها و خيرها» هستيد. سلام ما زمزمه «شناخت و عشق‏» از حجت‏خدا و تسليم بودن به آستان شما است. سلام ما بر شما، اسلام و مسلمانى ما است كه نمايانگر سه حيطه «شناخت‏» ، «عشق‏» و «اطاعت‏» است و اين معرفت ما شيفتگان به پاكان هستى است.



ما معرفتى به ساحت مقدس شما يافته‏ايم و فهميده‏ايم كه خداوند شما را پاك آفريده و از تمامى پليدى‏ها آراسته كرده است. اصل و اول و آخر تمامى خير و خوبى، شماييد و اين معرفت ما، ماندگار است، چون شما ماندگاريد و زبان گوياى معرفت ما به شما (سلام) نيز ماندگار و جاودانه باد. «و ما بقيت و بقى الليل و النهار» . اى كسى كه پيامبر خدا، «اباعبدالله‏» را بر قامتت صلا زد; زيرا تو پدر عبوديت هستى و در سايه پدرى و ولايت و رهبرى تو، مى‏توان به آستان عبوديت‏حق ره يافت. تو تاريخ بشر را كه مى‏رفت در جهالت مدرن و سرگردانى و گمراهى غوطه ور شود، نجات دادى; ولى اين رهايى بشر و هدايت تاريخ، به بهايى بسيار گران تمام شد. «عزا و ماتم بزرگ‏» ; و «مصيبت‏سترگ‏» ، بر ما و تمامى اهل اسلام چيره گشت و آسمان‏ها و تمامى ساكنان آنها را فرا گرفت و سيه پوش ساخت، برسند دين به جز حب و بغض چيز ديگرى نيست زيرا نمى‏توان فطرت پاك انسان‏ها را از پاكى‏ها جدا كرد و نمى‏توان به زشتى‏ها و پليدى‏ها، دلبند و مهربان ساخت. آن‏جا كه سخن از «پاكى‏ها» است، كبوتر «سلام‏» بال مى‏گشايد و آن‏جا كه سخن از «پليدى‏ها» است، آتش لعن شعله مى‏كشد. اينها، امورى طبيعى و فطرى است و تعارف بر نمى‏تابد. هيچ كس با قاتل پدرش، نرد عشق نمى‏بازد و با كشنده پدر عبوديت و كشتى نجات بشر، سرآشتى ندارد. از اين رو «سلام‏» ترجمان تولى و «لعن‏» زبان تبرى است. ايمان دو رو دارد: «تولى و تبرى و «حب و بغض‏» . داستان لعن، ريشه در دشمن‏شناسى شيعه دارد و در نگاه آنان، دشمنان به لحاظ جامعه شناختى و روان شناختى، جايگاه و اقسام خاص خود را مى‏يابند.



مؤسسان ظلم و جور، از آن‏جايى كه به جهت‏حقد، حسد و... تحمل پاكى‏ها را نداشتند، با طرارى سير حق را به طور مداوم رصد كرده، در كمين نشستند; تا آن‏كه در فرصت تاريخى، نقشه شوم و پليد خود را به تصوير كشيدند. آنان با رسول پاكى‏ها در بالين و بستر بيمارى آن كردند كه تنها آنان مى‏توانستند آموزه‏هاى شيطانى را اين‏گونه طراحى و طرارى نمايند و نفس و جان رسول خدا را خانه نشين كنند.



«مؤسسان ظلم و جور» ، با شگرد و شيوه شيطانى خود، وارد ميدان شدند و با همراهى يك جريان پليد، پاكان را از «مقام‏» بلند خود «دفع‏» كردند; يعنى، اول جايگاه و مقام آنها را نشانه رفتند و تضعيف نمودند. در آن برهه، نقل احاديث نبوى ممنوع شد و اگر كسى اقدام به نشر احاديث مى‏كرد، با ضرب و شتم و تبعيد و قتل مواجه مى‏شد. آنان در ظرف اين مدت طولانى، روايات جعلى فراوانى را در مدح دشمنان اهل بيت عليهم السلام منتشر كردند. هدفت آنان اين بود كه «مقام‏» امام على عليه السلام را تنزل دهند و شخصيت‏حقيقى و حقوقى آن حضرت را ترور كنند و در مقابل، تمامى مناقب و ويژگى‏هايى را كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى امير مؤمنان عليه السلام بيان فرموده بوده مشابه سازى كردند و براى اشخاص مورد نظر و دشمنان خاندان عصمت و طهارت نقل و منتشر نمودند، حتى وضع به گونه‏اى بود كه آن افراد را، هم تراز و گاهى بالاتر از پيامبر صلى الله عليه و آله مطرح مى‏كردند.



با اين راهبرد و شگرد، در صدد آن بودند كه «مقام‏» و منزلت اين پاكان هستى را خدشه دار كنند و تنزل دهند. وقتى از حيث‏شخصيتى ايشان را تخريب كردند، ديگر زمينه براى قتل و شهادت آنان سهل و آسان مى‏نمود. وضع به گونه‏اى گشت كه حضرت على عليه السلام را در محراب شهيد كردند و مردم با شگفتى مى‏پرسيدند: على در محراب چه مى‏كرد؟ مگر او اهل نماز بود؟ اين جريان تا زمان امام حسين عليه السلام بسيار شديد ادامه داشت تا آن‏كه جهالت مدرن، در جهان اسلامى سايه گسترد.



راهبرد و استراتژى دشمن آن بود كه «پاكان‏» و «خاندان طهارت‏» را، از مقامشان دفع كنند و «مراتب‏» و رتبه‏هاى بلندى را كه خداوند، براى آنان مقرر فرموده بود، از بين ببرند:



«و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتبكم الله فيها».



در اين بستر سازى‏ها و در فاصله كوتاهى پس از رحلت نبى‏اكرم، جاهليت مدرن تحت لواى اسلام و به نام اسلام، «اركان دين‏» را به شهادت رساندند. دست پليد آنان تا مرفق به خون خدا آغشته گشت:



گروه ديگر از دشمنان در نگاه شيعه «ممهدين و زمينه سازان قدرت‏» ظلم و جور عليه اهل بيت مى‏باشند. آنان عده‏اى از خواص جامعه بودند كه به جهت جيفه پست دنيا، از پاكان فاصله گرفتند و با «مؤسسان ظلم و جور» كنار آمدند. اين خواص آن زمان، با استفاده از وجاهت و سابقه خود، به تسلط شيطان يارى رساندند و زمينه سازان و مقدمه‏چينان تمكن و قدرت دشمنان براى قتل اولياى خدا شدند:



«و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم‏» .



من پس از درك اين همه درد و رنج‏خوبان و پاكان، نمى‏توانم بى تفاوت باشم; از اين رو فرياد برائت‏بر مى‏كشم و به خداوند و به شما پاكان اعلام مى‏دارم كه من از آنان (مؤسسان و ممهدان) بيزارم و آماده جنگ با آنها هستم. من سر آنان را به سنگ خواهم كوفت و در اين راه، از جان و مال خود مايه خواهم گذاشت. من از «اشياع‏» ، «اتباع‏» و «اولياى‏» آنها هم بيزارم و با آنان سر جنگ دارم. گروه ديگر از دشمنان، همين سه دسته ياد شده‏اند. دشمنان پاكان، گروه مؤسسين داشتند كه با راهبرد «دفع مقام‏» و «ازاله مراتب‏» ، دشمنى خودرا كليد زده بودند و جاده صاف كنان و زمينه سازانى داشتند كه «ظلم و جور» مؤسسان را مقدمه چينى و فرهنگ سازى مى‏كردند و نظريه‏پرداز آنان بودند. گروه آخر، شامل سه جريان اشياع، اتباع و اولياى آنها بود.



اينها بدنه مردمى را تشكيل مى‏دادند كه «اشياع‏» ، مقربين به مركز ظلم و جور; «اتباع‏» ، نيروهاى اشياع و دست پرورده آنان; و «اولياء» ، بدنه پايين و توده تاثيرپذير از فرهنگ شرك و كفر بود. من از تمامى آنها برائت و بيزارى جسته، با آنان در جنگ مى‏باشم. بى‏تفاوت نيستم; زيرا قلب من حرارتى از خون خدا، در خود دارد كه غيرت و آزادگى را در رگ‏هايم جارى مى‏كند و اين گونه است كه «فرهنگ عاشورا» شكل و جريان مى‏يابد و عاشورائيان را به صحنه مى‏آورد.



آنان فرياد بر مى‏كشند:



«يا اباعبدالله انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم الى يوم القيامة; (4)



اى پدر بندگى و عبوديت! همانا من در صلح هستم، با كسى‏كه شما با او در صلح هستيد و در جنگ هستم، با آن كه شما در جنگ با او هستيد و اين راهبردى است هميشگى و تا قيامت‏يك جريان ايستا و محدود نمى‏باشد».



تا زنده هستم، با اين استراتژى زيست مى‏كنم و آن را به فرزندان خود و ديگران، مى‏آموزم و توصيه مى‏كنم; زيرا من وظيفه دارم در مدار حق باشم و حق را به ديگران سفارش كنم و به آنان بگويم همواره بايد در مسير حفظ اين حق، صبر پيشه كنند:



«تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» (5) .



تا زنده هستيم و تا قيامت، اين معرفت، محبت و اطاعت همراه ما بوده و در برزخ و قيامت، شاهدى بر حقانيت ما خواهد بود.



بر اساس «فرهنگ عاشورا» ، اين راهبرد را دست مايه عملى خود ساخته‏ام و «عنصرشناسى‏» را در ادامه دشمن‏شناسى خود، پى جويى مى‏كنم و نفرت و لعن خويش را اظهار مى‏سازم:



«و لعن الله آ

[بازگشت به عناوين مقاله ها]